عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
25
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
روى بدرگاه فريدون آورده بمجرّد ورود بقصر پادشاه بار حضور يافتند فريدون خود بر تخت طلا جلوس كرده بود و منوچهر تاج سلطنت بر سر نهاده در دست راستش قرار داشت . رؤساى قشون و ساير خدم و حشم نيز با كمرهاى جواهر نشان و تودههاى طلا ( ؟ ) در دست در برابر آنان قطار ايستاده بودند رسولان معا نزديك تخت ملك شده شرط ادب بجاى آوردند بعد نامهها را تقديم و شرحى مبنى بر اعتذار از ما وقع و ندامت و افسوس هردو برادر از آنچه بر ايرج گذشت اظهار و ضمنا خرسندى آن دو را از حسن كفايت و لياقت منوچهر و تمايل سرشار آنان بانجام خدمتى براى او همچنين اطاعت صادقانهء آن دو نسبت به او معروض و چون كار بارائه صورت تحف و هداياى تقديمى كشيد و رسولان اجازهء عرضه داشتن آنها را تمنّى كردند فريدون جواب داد : به آنان بگو كه اگر من در تنبيه فعل شنيع و حركت فظيع شما كه حاكى از خباثت نفس و شئامت ذات شما بود تأخير كردم براى اين بود كه منوچهر بسنّ رشد رسد كه فعلا رسيده و قادر است كه حساب من و خود را با شما تصفيه كند و انتقام پدر را از شما بستاند زيرا من با كهولت سن نتوانستم بجنگ با دو قسمت از رعاياى خود تصميم اتّخاذ كنم ولى منوچهر مصمّم است مجازاتى را كه قانون طبيعت و قانون خدائى براى شما معيّن كرده در كنارتان بگذارد و هيچ چيز نميتواند او را مانع شده از انجام آن منصرف سازد امّا در خصوص هدايا معاذ اللّه كه من قيمت سر ايرج را از شما قبول كنم اين بود آنچه بنحو اجمال و اختصار ميتوانستم بشما اظهار دارم . چون رسولان بامر فريدون مخلّع بخلاع شاهانه شدند به خدمت مخدومين خود رسيده ما وقع را اظهار و پيغامى را كه حامل آن بودند رسانيده فريدون را در عظمت و مقدار كه همچنان با كهولت سن باز مانند طلا كه در بوته نيز بتلألوى خود باقيست همى ستودند و در حسن صورت و لمعان شباب و اقبال و قدرت منوچهر مبالغه هميكردند و تصميم قطعى فريدون را باعزام منوچهر و قصد جان آنان بعرض رسانيده مرّخص شدند . برادران امر بخروج حضّار داده يكى ديگرى را مخاطب ساخته گفت : آنچه گذشته گذشته است فعلا بايد متوجّه خطر بود و بچّهء شير را قبل از شير شدن چاره نمود و پيش از آنكه او بما حمله كند به دو حمله بريم . برادر ديگر اين رأى را پسنديده